میراثآریا: در تاریخ ایران، کمتر دژی به اندازه الموت با مفهوم تسخیرناپذیری گره خورده است. قلعهای که بر فراز صخرهای سترگ در قلب رشتهکوه البرز بنا شد و نزدیک به ۱۷۰ سال مرکز قدرت دولت اسماعیلیان نزاری بود. معماری این دژ، نمونهای کمنظیر از تلفیق هوشمندانه طبیعت و مهندسی دفاعی در ایران دوره اسلامی به شمار میرود؛ جایی که پرتگاههای طبیعی جای خندق را گرفته بودند، تنها یک مسیر باریک امکان دسترسی به قلعه را فراهم میکرد و سامانههای پیشرفته ذخیره آب، انبارهای بزرگ آذوقه، برجهای دیدهبانی و مجموعهای از دژهای وابسته، شبکهای دفاعی را شکل داده بودند که تا میانه سده هفتم هجری قمری، هیچ گزارش معتبری از فتح نظامی مستقیم آن در منابع تاریخی ثبت نشده است.
با این همه، در سال ۶۵۴ هجری قمری، الموت که نماد اقتدار سیاسی و نظامی دولت اسماعیلیان نزاری بود، به دست سپاه هلاکوخان از دست اسماعیلیان خارج شد؛ رخدادی که بسیاری از مورخان آن را پیامد همزمان محاصره طولانی، برتری لجستیکی، جنگ روانی و تزلزل ساختار سیاسی دولت اسماعیلی میدانند.
در همین زمینه، عنایتالله مجیدی، پژوهشگر تاریخ، با بازخوانی یکی از کهنترین روایتهای فارسی از این رویداد، در گفتوگو با خبرنگار میراثآریا، جزئیاتی از چگونگی لشکرکشی مغولان و سقوط دژهای اسماعیلی را بررسی کرده است.
متن مورد بررسی با عنوان «حمله مغولان به گردکوه و میموندژ و الموت» به قلم قطبالدین محمود بن مسعود شیرازی در سال ۶۸۵ هجری قمری، تنها حدود سه دهه پس از این رخدادها به نگارش درآمده و نسخه آن در مجموعه شماره ۱۲۸۶۸ کتابخانه آیتالله العظمی مرعشی نجفی نگهداری میشود.
مجیدی با اشاره به اهمیت این نسخه میگوید: نزدیکی زمان نگارش آن به رویدادها، این اثر را به یکی از ارزشمندترین منابع نزدیک به زمان وقوع حوادث برای مطالعه واپسین سالهای دولت اسماعیلیان تبدیل کرده است؛ زیرا نویسنده، برخلاف بسیاری از مورخان، تنها به نتیجه نبردها اکتفا نمیکند، بلکه از آمادگیهای نظامی، سازمان تدارکات و شیوه محاصره دژها نیز گزارش میدهد.
به گفته این پژوهشگر، روایت قطبالدین شیرازی نشان میدهد که هلاکو پیش از آغاز عملیات، شبکهای گسترده از پشتیبانی نظامی و لجستیکی را سامان داده بود. نویسنده از انتقال منجنیقها، تیرهای ویژه، کمانهای سنگین، مهندسان جنگ، نجاران، آهنگران و حجم عظیمی از آذوقه از ترکستان، ختا و ماوراءالنهر تا پای دژهای اسماعیلی سخن میگوید؛ توصیفی که نشان میدهد مغولان از همان آغاز برای یک محاصره فرسایشی و طولانی برنامهریزی کرده بودند.
مجیدی ادامه میدهد: آنچه در این متن بیش از هر چیز اهمیت دارد، این است که سقوط الموت نتیجه شکستن دیوارهای قلعه نبود. بررسی روایت قطبالدین شیرازی در کنار آثار عطاملک جوینی و رشیدالدین فضلالله همدانی نشان میدهد که مغولان پیش از آغاز نبرد، با ارسال پیام به فرمانروایان ایران، آنان را میان پذیرش فرمان هلاکو یا رویارویی با سپاه مغول مخیر کردند؛ سیاستی که به انزوای تدریجی دولت اسماعیلی و تضعیف توان مقاومت آن انجامید.
وی ادامه میدهد: متن همچنین تصویری روشن از محاصره قلعه گردکوه ارائه میکند؛ دژی که مغولان با ایجاد خندقها، استحکامات چندلایه و استقرار نیروهای محاصرهکننده، راههای ارتباطی آن را مسدود کردند. با وجود این، مدافعان گردکوه مقاومت کردند و حتی نیروهای اعزامی علاءالدین محمد موفق شدند از حلقه محاصره عبور کرده و وارد قلعه شوند؛ رخدادی که نشاندهنده توان بالای سازمان دفاعی اسماعیلیان در آن مقطع است.
به گفته این پژوهشگر، مقاومت نزدیک به بیستساله گردکوه نشان میدهد که اگر دیگر دژهای اسماعیلی نیز فرصت و شرایط مشابهی برای پایداری مییافتند، روند لشکرکشی مغولان میتوانست سالها به درازا بینجامد و هزینههای سنگینتری بر سپاه هلاکو تحمیل کند.
مجیدی با اشاره به نقطه عطف این رویداد تاریخی تصریح میکند: روایت قطبالدین شیرازی نشان میدهد که عامل تعیینکننده در سقوط الموت، تحولات سیاسی درون دولت اسماعیلی بود. پس از کشته شدن علاءالدین محمد، رکنالدین خورشاه در شرایطی زمام امور را در دست گرفت که حلقه محاصره مغولان هر روز تنگتر میشد و بخش مهمی از قلمرو اسماعیلیان در معرض سقوط قرار داشت.
وی میافزاید: خورشاه سرانجام راه مذاکره را برگزید و پس از خروج از قلعه و دیدار با هلاکو، فرمان واگذاری بخش عمده دژهای اسماعیلی را صادر کرد؛ تصمیمی که موجب شد بسیاری از این قلعهها بدون نبرد سقوط کنند و تنها دژهایی همچون گردکوه و لمبسر برای مدتی به مقاومت ادامه دهند.
این پژوهشگر تاکید میکند: بر پایه این روایت، سقوط الموت را باید حاصل راهبردی چندوجهی دانست؛ راهبردی که در آن محاصره نظامی، برتری لجستیکی، جنگ روانی، انزوای سیاسی و تسلیم رهبری دولت اسماعیلی، بیش از یورش مستقیم نظامی، سرنوشت یکی از استوارترین دژهای تاریخ ایران را رقم زد.
مجیدی همچنین با اشاره به جایگاه ویژه الموت در تاریخ معماری ایران میگوید: این دژ یکی از برجستهترین نمونههای معماری دفاعی دوره اسلامی به شمار میرود. طراحی آن بر پایه عوارض طبیعی کوهستان، بهرهگیری از سامانههای پیشرفته ذخیره و مدیریت آب، انبارهای بزرگ آذوقه، فضاهای خدماتی و سازمان فضایی چندلایه، از دانش مهندسی پیشرفتهای حکایت دارد که در سدههای پنجم تا هفتم هجری قمری در ایران شکل گرفته بود.
وی ادامه میدهد: الموت مرکز سیاسی، اداری، علمی و فرهنگی دولت اسماعیلیان نیز به شمار میرفت. وجود کتابخانهای بزرگ، حضور اندیشمندان و دانشوران، نظام سازمانیافته اداری و شبکهای از دژهای وابسته، این مجموعه را به یکی از مهمترین کانونهای قدرت و دانش در ایران آن روزگار تبدیل کرده بود؛ از همین رو، سقوط آن نقطه پایانی بر یکی از مهمترین دولتهای ایران در سدههای میانی محسوب میشود.
این پژوهشگر در پایان خاطرنشان میکند: بازخوانی این نسخه خطی، افزون بر اصلاح برخی برداشتهای رایج درباره سقوط الموت، امکان شناخت دقیقتر یکی از سرنوشتسازترین رخدادهای تاریخ ایران را فراهم میکند؛ رخدادی که نشان میدهد حتی مستحکمترین دژهای تاریخ نیز زمانی فرو میریزند که برتری لجستیکی، فشار اقتصادی، جنگ روانی و انزوای سیاسی بهصورت همزمان علیه آنها به کار گرفته شود.
انتهای پیام/
نظر شما